تبليغاتX
قاصدک
با سلام مجدد راستش نمیخوام الان تو فاصله یکی دو ساعتی مونده به سالگشت واقعه تاریخی 22 بهمن به بازکاوی اون بپردازم اما خوب میتونم بگم 5 سال پیش تو این مکان که ما زندگی میکنیم که به اصطلاح جز مناطق .... هست و در وسط شهر و در محاصره  آپارتمانهای نخراشیده بسی جای عجب داره اینکه چی شد و کی کرد رو وللش به این دارم فکر میکنم تاکی ساکنان این منطقه میخوان شاهد حضور جمعی اراذل و اوباش از جای جای شهر و روستای شهرستان ساری و حتی شهرستانهای مجاور باشند ؟! البته من مخالف آیین ها و سنت ها نیستم اما ای کاش شما هم 2 ساعت قبل از 4 شنبه سوری یه نگاه به این منطقه بندازید و فردا هم یه سر بزنید اینجا ببینید این خیابون همون خیابون دیروزه یا .... پارسال که دوستانه اراذل زحمت درخت سر چهارراه رو کشیدن و دمشون گرم کیوسک تلفن منطقه رو از کار انداختند امسال چه گلی بزنند خدا می دونه؟!

فقط ای کاش اون دوستانی که تو ساختمونهای اطراف یه سری اعلامیه در مورد قوانین و مجازات و از این چیزهای 4 شنبه سوری ریختند و رو شیشه مغازه ها پوستر خطرات 4 شنبه سوری رو چسبوندن  می دونستند که 90 درصد این اشخاص که تو این خیابون جمع میشن اهالی با فرهنگ و مودب این منطقه نیستند که بخوان از این جور چیزها آگاه بشن.

فقط امیدوارم  امشب اتفاقی برای کسی نیافته

تابعد......

+ نوشته شده توسط راوی در سه شنبه 27 اسفند1387 و ساعت 4:32 بعد از ظهر |
راستش باز هم دهه فجر اومد و من رو یاد یه خاطرات زیبای دوران کودکی و نوجوانی ام انداخت

یادم نمی ره اون وقتها دهه فجر دهه شادی بی وصف همه دانش آموز ها بود شوق از یک سری تکاپو در عرصه فعالیتهای اجتماعی همه دوست داشتن یه جورهایی تو این جشن شرکت کن هر کی یه چیز می آورد تا کلاس رو تزیین کنه تازه بین کلاسها رقابتی می شد که کی بهتر تزیین کرده تو این دهه مسابقات و جُنگ های شادی به اوج خودشون تو روز 21 بهمن می رسیدند و 22 بهمن هم اوج خوشحالی بچه ها بود.....

اما آیا حالا هم این طوره؟!

راستش نمی دونم چرا اما حس میکنم بیشتر این دهه تبدیل به یک سری اقدامات تشریفاتی شده انقدر مردم غرق در شادیهای کاذب شدند که دیگه یه مسابقه خوردن سیب بدون کمک از دست، اون ها رو شاد نمی کنه انقدر دنبال lcd و ماشین با کلاس و آخرین مدل پرده و مبل کلاسیک و .... شدند که یادشون رفت میشه با یک لطیفه هم خندید انقدر جبهه تبلیغات غربی کار کرد تا بزور به مردم القاء کنه که تنها راه شادی به واسطه گناه هست، چند وقت پیش داشتم با خودم فکر میکردم: خدایا چرا ؟! چرا ما 8-10 سال پیش انقدر راحت شاد میشدیم انقدر راحت خوشحال بودیم و انقدر راحت زندگی میکردیم اون موقع هم ما داشتیم تو سایه همین نظام با هزاران مشکل و بدبختی دست و پنجه نرم میکردیم اما وقتی بابا مون ساعت 6.5 - 7 میومد خونه کلی خوشحال میشدیم راستش تو همین فکرها بودم و خاطرات ساده اما شیرین عمرم رو روق میزدم که ناخودآگاه قطرات اشکم جاری شد با خودم گفتم چی میشد ما الان ماشین و خونه و هزاران توقع دیگه نداشتیم اما با یه جوک ساده قهقهه میزدیم و انقدر هم به هزاران نفر فحش و بد و بیراه نمیگفتیم.

راستش شاید بپرسید چه ربطی داشت به دهه فجر !!!! باید بگم ربطه بر میگرده به آموزه هایی که امام به ما یاد داده بود یعنی ساده زیستی، محبت و صمیمیت ،صلح ، صفا و خیلی چیزهای دیگه که الان رو طاقچه ذهنمون داره خاک میخوره الان ذهن جوون های ما رو با هزاران بسته خوش پکیج خوش فرم اما با درونی تعفن آور پر کردن، امروز دیگه نمیشه مثل اون قبل شاد شد چون یادمون رفت که اصلا شادی و مهربونی یعنی چی؟!!

امام اومد و به ما یاد داد که با شکم گرسنه هم میتونیم شاد باشیم ، حال اینکه خیلی هامون با کلی امکانات رفاهی هم تو حال حاضر بلد نیستند لبخند بزنند.

یادمون نره که این امام بود که با اومدنش به همه اجازه حرف ردن داد حتی اون کسی که با دیدن وبلاگ ما 4 تا فحش هم به ما میده

یادمون باشه همیشه و همیشه دهه فجر برامون مبارکه

و یادمون نره که: شکر نعمت نعمتت افرون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند

شاید مضحک باشه اما باید به دوستانی که از عالم و آدم طلبکارن بگم که اگه قدر اون چیزایی که دارید نمی دونید چیزهایی رو از دست خواهید داد که قدر شون بیشتر از صندوق آمال شماست.

+ نوشته شده توسط راوی در سه شنبه 15 بهمن1387 و ساعت 2:56 بعد از ظهر |
راستش باید بگم بعد امتحانات فرصت کردم بیام و 2 توضیح رو خدمتتون بدم:

1- مطلب ارسالی با عنوان   محرم چگونه بود و ما چگونه باشیم؟   توسط دوست عزیزم مصطفی هرسینی تهیه و تنظیم شد و اون رو هم   تو تیراژ بالا توزیع کردیم ، که من یه نمونه از اون رو پایین آوردم.

2- بنر ی که نمونه عکسش پایین می بینید با اون عکس کودک و... بر رو دیواره کانکس پایگاه نصب شد که یک سری از دوستان (انشاالله) بعد از ظهر روز عاشورا اون رو کندند( انشاالله با نیت خیر)، راستش گفتم بگم که نگید این بنر رو ما تو این مدت ندیدیم به هر حال این ابراز محبت به ما یه جورایی مستقیما به بیت المال مسلمین ضربه میزنه چون تماما از واحد مالی پرداخت شد و نظیر برخی فعالیتهای دیگر پایگاه نیست که از کمکهای مردمی تامین شده باشه به هر حال هر کی این لطف رو کرد انشاالله روز حساب رو از یاد نبره چون ما هنوز با قدرت ایستادیم و باز هم به فعایتهای فرهنگیمون ادامه میدیم و این مبالغ رو به هر منوال تامین میکنیم چون ما معتقد به آیه 32 سوره حج هستیم  و اگه قرار بود خسته و دلسرد بشیم باید خیلی زودتر از اینها خسته می شدیم چون بسیجی خسته نمیشه (این هم در جواب اونهایی که به جهت تمسخر به ما میگن بسیجی خسته نباشی!)

+ نوشته شده توسط راوی در دوشنبه 7 بهمن1387 و ساعت 4:55 بعد از ظهر |
دیروزهای تاریخ که کهنسالان از  آن به قدیم الایام  یاد می کنند،  هنوز  سلیقه های ملی مخلوط نشده بود هر کس لباس محله خویش را  می پوشید، غذای مرسوم همان  دیار را می خورد و به همان میهمان پذیرایی می کرد.
ایرانی ها با شروع  محرم  وسایل زینتی خانه ها را ، حتی در بعضی  موارد  پرده های نصب شده ی  خانه را  باز می کردند، زنان زینت آلات را  از خویش دور می ساختند، غذای مرسوم ایام  شادی را طبخ نمی کردند، قیافه ای که گویای  نشاط  و  شادمانی بود نداشتند، زیرا نشان حزین بودن از مقدمات عزاداری است.
از عطرهای  خوشبو کننده غیر گلاب تا صرف  اطعمه ، آجیل و  تخمه  که  مخصوص زمان سرور و شادی بود اجتناب می کردند. سر درب  خانه بدون این که روضه  خوانی داشته باشد سیاه می زدند، زندگی روزانه خویش را با رفتن به روضه شروع می کردند. زن و مرد از آن چه آرایش استنباط می شد خودداری می نمودند. حتی محرم و صفر سرو صورت را اصلاح نمی کردند.
حضرت آیت ا... العظمی مرحوم  حاج سید محمد هادی میلانی  مراسم  روضه خوانی داشتند، به  هنگام  نشستن  در جایگاهشان، چون  دیدند پتوی ملافه کرده ی سفیدی جهت نشستن ایشان مهیا نمودند دستور دادند برداشتند.
روضه خوان ها روز  تاسوعا  و  عاشورا  پا و سر برهنه درکوچه و بازار و خیابان دیده
می شدند.
 به هر حال  آن قدر  نشانه های  جالب توجه  از  عزاداران  دیده  می شد  که   سیاه پوشیدن، رسمی معمولی و همه جائی بود. و ای کاش! تمامی آن چه سنت بود، دوباره  برقرار می شد.

این هم کار تبلیغاتی بخش تبلیغات واحد فرهنگی-پرورشی پایگاه که توسط چند ارگان و تشکل دیگه در سطح استان و شهر تهران توزیع شد(البته در سایز کوچکتر)


فایل هدیه رو هم میتونید از اینجا دریافت کنید

+ نوشته شده توسط راوی در سه شنبه 17 دی1387 و ساعت 4:1 بعد از ظهر |

راستش به جا دونستم با یک کارت پستال بهتون غدیر رو تبرک بگم

+ نوشته شده توسط راوی در چهارشنبه 27 آذر1387 و ساعت 10:53 قبل از ظهر |

بازهم اول آذر ، باز هم خاطرات شیر مردانی که رفتند و شیر مردانی که هستند و ما هم یه تلاش کوچک در جهت گرامیداشت بزرگیشون می کنیم.
این هفته برای ما با ورزش شروع شد اما آخرش به کجا ختم بشه خدا می دونه!!
باقی مطالب( شرح تصویری ماوقع) رو می تونید در ادامه مطلب ببینید.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط راوی در پنجشنبه 7 آذر1387 و ساعت 10:41 قبل از ظهر |


اول سلام
دوم نمی دونم چی جوری شروع کنم اما واسه این تفریطیون متاسفم واسه اینهایی که می خوان از اینور بوم نیافتن اما خبر ندارن که از اون ور بوم در حال سقوطند راستش ریشه حجاب تو ایران خیلی قبل تر از اسلامه این رو واسه ملی گرا ها می گم باور نمی کنید برید کتاب ویل دورانت جلد1 ص 552 رو بخونید. بعد واسه فلسفیون این رو بگم که :
هيچ باغباني را سرزنش نمي كنند كه چرا دور باغ خود حصار و پرچين كشيده است، چون باغ بي ديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولي براي باغبان نمي ماند.
هيچ كس هم با نام و بهانه «آزادي» ديوار خانه خود را بر نمي دارد و شبها در حياطش را باز نمي گذارد، چون خطر رخنه دزد، جدي است.
هيچ صاحب گنج و گوهري هم، جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد رهگذران نمي گذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده مي شود.
هر چيز كه قيمتي تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مي رود.
هر چه كه نفيس تر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت لازمتر.
مگر نه اينكه آثار نفيس خطي را در موزه ها و ويترينها مي گذارند، تا با لمس دستهاي اين و آن، خراب نشود و از ارزش نيفتد؟!

بخواهید یا نخواهید زنها خیلی خیلی از مردها خوشگلترند این یک مسئله اجتناب ناپذیره، اما سرانجام این حرفها( به قول بعضی ها روشنفکری ها) بچه هاییی هست که معلوم نیست پدر هاشون کیه ؟!! راستش بعضی ها اینطور فکر می کنند که خوب اگه هرچی آزادی بیشتر باشه یعنی پوششی در کار نباشه انسان واسش عادی تر می شه و میشه ، اما آیا خدا زن رو آفرید که بُعد زیباییش بی مصرف بمونه راستش من به این اعتقادم که خود خدا هم این حجاب رو گذاشته (آیه 59 سوره احزاب ) تا حتی پیچش مو ی یک زن هم برای مرد محرک و تحریک کننده باشه تا انسان بتونه با ازدواج و برقراری ارتباط با یه زن(دختر) حتی از نگاه و پلک زدن و راه رفتن و … هم تحت تاثیر قرار بگیره و برای خانوم ها هم یه حفاظ امنیتی در مقابل چشم های گرگ صفتان باشه( اگه فکر میکنید این حرفم مسخره، می تونید این رو حتی از طریق دیدن فیلمهای خارجی هم به چشم ببینید) و مطمئن باشید تو جوامع غربی هم یه سری حد و مرزهاست و بدونید که خانومهای جامعه با شکستن این حد و مرزها به اولین کسی که ضربه می زنند خودشونند و خودشون رو تبدیل می کنند به یک عروسکی که تو هر جا و هر زمان باید قدرت تامین نیاز جنسی مرد رو ولو با یک نگاه داشته باشه و لاغیر . باور نمیکنید به دخترهای تو دانشگاه و اطراف نگاه کنید هدفشون از تحصیل (البته به بعضی ها توهین نشه) هدفشون از اشتغال هدفشون از خرید هدفشون از ….. چیه به نظرتون ، این جور دخترهایی که صبح رو به شب می رسونند و فکر و ذکرشون آخرین مد لباسه و آخرین مارک لوازم آرایشی به چه دردی می خورند جز نقش یک عروسک اسباب بازی ( البته به نظر من شیک پوشی و تمیز بودن نشانه فرهنگ ظاهری بالای یه آدمه البته به حدش تا اون میزان که جلب توجه نکنه و تو اسلام هم داریم النظافت من الایمان) و توصیه من هم به این پسرهایی که دنبال این جور دخترها هم هستن اینه که معیارهاتون رو ببرید بالا چون بعد از زایمان اول زن، دیگه این زن(از لحاظ ظاهری) همون فرشته تو قصه هاتون نیست دنبال معیارهای دیگه باشید که با یک تب و با گذشت چند سالی از زندگی از بین نره.
از موضوع فاصله نگیریم به نظرم گلشیفته فرهانی شاید یک بازیگر خوب باشه(به خصوص با بازی تو فیلم میم مثل مادر) اما اصلا نماینده خوبی برای یک زن ایرانی نبود شاید نماینده برای یه سری از خود بیگانه که فکر می کنند هر چی تو خارجه می گذره عین درستیه،
اما من به این شعر حافظ ایمان دارم:
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
بخشیید سرتون رو بدرد اوردم.

+ نوشته شده توسط راوی در سه شنبه 14 آبان1387 و ساعت 4:15 بعد از ظهر |
  با سلام مجدد و پوزش بسیار
یه قول به شما دادم که بنا به دلایلی نتونستم محققش کنم
منظورم مقاله جدید بود راستش بهتره یه توضیحی اول بدم.
راستیتش وقتی وبلاگ رو گردگیری کردم یه گروه تشکیل شد که وظیفه پشتیبانی رو به عهده داشت
خلاصه من هم 90 درصد مقاله رو آماده کردم و به طور ناگهانی تمامی برنامه های تابستونی گروه به هم خورد
مقاله من هم هنوز این گوشه افتاده سعی می کنم تمامی کارها رو خودم به عهده بگیرم و تو عید چند مقاله جدید ارسال کنم.
فعلا  خداوند یارتون
+ نوشته شده توسط راوی در جمعه 24 اسفند1386 و ساعت 2:6 بعد از ظهر |
با سلام و عرض ارادت خدمت شما دوستان بعد از 3 ماه مشغله درسي و كاري بالاخره فراغت لازم براي ارسال مطالب جديد پيدا كردم پس از شما مي خواهم همراه من باشيد همراه اين ره كه رهپيماييش رهپيما مي خواهد و راهنما
اول حرف معذرت و پوزش به خاطر مشغله تو طول اين مدت
دوم كلام دعوت به همكاري و نظر دهي بيش از پيش براي پيش برد بهتر اين مسير
سوم از همه آمادگي براي دريافت تازه تر از تازه ها و بحث هاي داغ داغ داغ جامعه

منتظر باشيد تا مطلب جديد با عنوان ..... با عنوان .... اصلا از اين سوسول بازي ها خوشم نمي اد اما چه كنيم كه بازار رقابت اين چيز ها هم داره اما ن نامردي نمي كنم و عنوان رو مي گم
با عنوان من نه من هستم و نه خودم!
+ نوشته شده توسط راوی در دوشنبه 11 تیر1386 و ساعت 4:29 بعد از ظهر |
بعضی ها خودشون رو سینه چاک حسین می دونند و تو سینه زدن گوی سقبت رو از رفقا می ربایند.شب عاشورا تا صبح سینه می زنند و محاسنشون هم که ماشاالله... . اونوقت از ناموسشون غافلند، از این طرف تو هیئت تا صبح سینه می زنند و از اون ور خواهراشون تو باجه تلفن و تو معابر شهر فساد رو از محرم طلب می کنند و محرم الحرام رو بهترین فرصت برای جستن گناهان زبانی در پس باجه های تلفن و استیشن های کافی نت و بهترین فرصت برای انجام گناهان عینی و نگاهی و حتی جوارحی در کوچه خیابون های شهر می یابند. و والله که امام حسین نرفت شهید بشه که شما تا صبح سینه بزنید و والله که ابالفضل دستاشو واسه سینه زنی های شما از دست نداد امام حسن و 72 تن از یارانش واسه احیای امربه معروف و نهی از منکر رفتند ، اون چیزی که الان تو جامعه نمی شه پیداش کرد. خواهره می ره با پسر نامحرم یکی دو ساعت دل می دن و قلوه می گیرن اون وقت برادر خوش غیرتش جرات نمی کنه بگه چرا؟!
حاشا به غیرتت ، حاشا به مسلمونیت ، حاشا به سینه زدنت ، حاشا به یا حسین گفتنت....
به خدا اسلام رو این جور مسلمونها دارن خراب می کنند ، اینها هستند که زمینه ساز تبلور اسلام آمریکایی در جامعه متمدن اسلامی ایرانی ما هستند ، اسلامی که از آن تنها سینه زدنش بمونه و از رنگ و بوش تنها قسم خوردنی بیش نماند و مرحبا به تو که سینه چاک این تفکری نه سینه چاک حسین و نه سینه چاک محرم، مگه نه اینکه از دامان زن هست که مرد به معراج می ره ، به خدا قسم همین جعده زنان و قطام دختران هم می تواند جامعه را به این روز بیندازند.
والسلام
+ نوشته شده توسط راوی در یکشنبه 8 بهمن1385 و ساعت 1:37 قبل از ظهر |

ساعت ۸:۴۵ بعد از ظهر بود كه حاج احمد بچه ها رو تو پايگاه جمعشون كرد و به هممون گفت كه ما بايد يه جوري انزجار خودمون رو از اين حركت ددمنشانه اسراييل نشون بديم يكي از بچه ها رو كه خونه اش نزديك پايگاه بود فرستاد دنبال تهيه شام (البته شام كه چي بگم سالاد خودمون) دو تا ديگه از بچه ها رو فرستاد دنبال تهيه رنگ الحق و الانصاف خيلي عذاب كشيدن ، فكر كنم بعد از مراجعه به ۴ در مغازه رنگ فروشي ، حضرت حق نظري كرد و تونستن يه رنگ فروشي رو گير بيارن وقتي بچه ها رنگ به دست اومدن پايگاه تازه فهميدم كه دوباره حاج احمد ما رو با يكي ديگه از ايده هاي بكرش غافلگير كرد ، آره اون مي خواست پرچم اسراييل رو روبروي پايگاه بكشيم تا با عبور هر رهگذر و ماشين يك لعنت ديگه هم به لعن هاي اسراييل اضافه بشه به هر حال فكر بكري بود و بي ترديد هر غافلي رو به ياد جنايات اسراييل مي انداخت.



به هر صورت مختصر شامي رو خورديم و در حالي كه عقربه ساعت تمناي وصال ساعت ۱۰:۳۰ رو مي كرد خود حاجي پا شد و رفت خونشون شوت و قلموي نقاشي از خونه آورد . ما هم تا ساعت صفر يا به قول قديمي ها ۱۲ منتظر شديم تا از حجم ترافيك كم بشه و بعد يا علي گفتيم و شروع كرديم به نقاشي كشيدن طرح اوليه پرچم بعد ا خواستيم رنگ ها رو آماده كنيم تازه فهميديم كه اي دل غافل بچه ها اشتباهي قوطي رنگها رو خريده بودن و ما رنگ سفيد خيلي كم داشتيم اما اگه توكل به خدا باشه همه چيزها جوره ما كه اول شروع كرديم به كشيدن رنگهاي آبي توي پرچم وسطهاي كار سيدعلي كه تشنه بود با همون دوستمون كه خونش نزديك پايگاه بود واسه خوردن آب و پر كردن ظرفهاي آب رفت خونشون كه از غذا تو انبار خونه اون بنده خدا موفق شدن يه نصفه سطل رنگي بيارن و بچه ها كلي خوشحال شدن بعد از اومدن سيد علي خودش مشغول نوشتن جمله مرگ بر اسراييل شد (نه كه خطش از همه بچه ها بهتره) ساعت حدودا ۱:۳۰ صبح بود و بچه هاي محل كه مشغول فوتبال بازي كردن تا اون موقع شب بودن هم اومدن دور ما جمع شدن اونها هم يه نيم ساعتي دور و بر ما نشستن بعد رفتن لالا به هر حال ما تا ساعت ۴ مشغول نقاشي خيابون بوديم و بعد از اون بچه گفتن نوبتي بريم واسه نماز و شد آن، سد علي كه تازه كارش از رنگ آميزي نوشته مرگ بر اسراييل تموم شده بود به پيشنهاد يكي از دوستان مبني بر نوشتن مرگ بر اسراييل به زبان انگليسي( Down With Israel ) مشغول كار شد منتها انقدر خسته بود كه بعد نوشتن كلمه Down ديگه رمقي واسه كار كردن نداشت و اونهم رفت واسه وضو و نماز بعد از نماز هم بچه ها دور پرچم رو با جعبه و كارتون و ... پوشوندن تا يه موقع ماشيني از روش رد نشه و حول و حوش ساعت ۵ بچه گفتن يه چرت بزنيم هم بعد نيست بالاخره تا ساعت ۷:۳۰ خوابيدن و بعد هم با هم رفتيم خونه سيد جابر و بعدش هم يه صبحونه و بعد هم همه رفتيم تو برنامه كه واسه اعتراض به حركت اسراييل برگذار شده بود شركت كرديم.


اين هم عكس هاي اون شب و فردا صبحش.



اول کار بود تازه 00:30



تقریبا ساعت 01:30 بود



این هم وقتی که کار تموم شد



این هم وقتی که کار تموم شد (تو صبح)



این هم یه صحنه توپ



... تا بعد

+ نوشته شده توسط راوی در پنجشنبه 5 مرداد1385 و ساعت 2:32 بعد از ظهر |
راوی امروز براي اولين بار مي خواهد واسه شما بنويسه از اون چيزيكه مغز جوان هاي ما رو از كار انداخته ا ز اون چيزي كه اراده خلاقيت و شخصيت و در يك كلمه هويت و وجود جوان ها را از اوون ها گرفته آره منظورم مد تو اي پدر سالهاي خيلي دور خيلي نزديك و تو اي مادر سالهاي فاصله و بي فاصله با تو هستم كه الان در حال حاضر دقدقه تو بررسي ژورنالهاي خارجي و جستجو در كانال هاي ماهواره و... هست تا قبل از همه بتوني مد سال و مد فصل و مد ماه و مد هفته و شايد هم يه روزي مد روز و ساعت تو تن خودت كني بدون اينكه بدوني چرا ؟


الف ) چي مد؟


واژه مد از لحاظ لغوي به معناي روش و طريقه موقتي است كه طبق ذوق و سليقه اهل زمان طرز زندگي لباس پوشيدن و ... را تنظيم ميكند كه اصل آن فرانسوي است و اگر خيلي مشتاق باشيم كه فارسي را پاس بداريم و طبري را زاپاس بايد ا ز واژه باب روز در فارسي استفاده كرد. البته شايد فكر كنيد كه مد و اشتياق به مد پوشي فرآيندي عالم گير باشد اما بيش از عالم گيري بودن اين پديده ايران گير شده است. كاربرد نادرست مد در ايران باعث شده كه جواناني كه داراي استقلال شخصيتي و هويت شاخص براي خود مي باشند كه البته در اقليت مطلق به سر مي برند ا ز مخالفان نهضت مد پوشي باشند. چرا كه اساسا معتقد به انتزاعي بودن سلايق انسانها مي باشند . و همين اطاعت بي چون و چرا از مد و اسير در بند مد بودن سبب شده كه طراحان آن بدون توجه به شرايط مكاني و فرهنگي يك جامعه و تنها براي كسب منفعت بيش از پيش هواداران خود را حتي تا ورطه آلودگي هاي پست حيواني به آنچه كه سرانجامي جز پوچي و تباه در پي ندارد بكشانند. آن دسته از جواناني كه سليقه شخصي و شعور باطني خود را ارج مي نهند ترجيح مي دهند بجاي اتلاف وقت خود با اين قبيل كارهاي عبث و تقليد... به دلمشغولي مهم تري بپردازند . و با توجه به طرز تفكر اين معدود جوانان مدهاي مختلف اعم از مدلهاي لباس - كفش - حتي مدلهاي مو بايد متناسب با فيزيك ظاهري افراد بوده و با آن هارموني داشته باشد پس چرا بايد اسير مدي كنيم كه اساسا هيچ تناسبي با ظاهر ما ندارد ؟!


ب) مد يا عشق واهي؟


-مد‌‌‌ِ؟! اين رنگي؟ بپوشم يا نه ؟ نمي دانم .


-مد كتاب ، مد موسيقي ؟


مد است ديگر . به روز (up to date) باش چه فرقي مي كند؟


هميشه از اين ضرب المثل قديمي «خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو » بدم مي اومد هرچند كه معتقدم ما نبايد چيزهاي قديمي با متناسبات روزمان ربط بي ربط بديم چون اين ضرب المثل ، ضرب المثل خاص دزدان و راهزن ها بود و يكي از تاكتيك هاي راهزن ها هم نفوذ در كاروان ها براي كسب اخبار درون آن بود و لازمه اين امر هم همرنگ جماعت شدن بود خوب پس چون حالا ما داريم خودمون رو همرنگ جماعت مي كنيم چه بهتر كه يه ضزب المثل دزدانه و راهزن معابانه را نيز بهانه محكم كارمون كنيم راستي اگه همين ها كه هر روز يه مد در مي آرند روزي آدمكشي و خود كشي رو مد كنند ما هم بايد همرنگ جماعت شيم ؟؟؟!!! ازبحث كه خارج نشيم من در كل از يك جور شدن آدم ها بدم مي آد. يكي از دوستان تعريف مي كرد دوست دانشجويي داره كه عجيب تر از ديگران لباس مي پوشه و مجله هاي زبان اصلي هميشه طوري تو دستش مي گيره كه همه ببينند و هميشه ميگه : مي خوام با زمين و زمان فرق ئاشته باشم من مد رو خودم مي سازم. يه دوست ديگم كه چند سالي ساكن استراليا بود مي گه : در كالج گروه هاي دوستانه هر كدام مد خودشان را دارند. سه چهار نفر جمع مي شند دور هم و مد هاي عجيب مي سازند؛ مثلا دامن و شلوار رو با هم مي پوشند (دختر و پسر هم فرقي نم كنه). وقتي از فروشنده مغازه سئوال كني جنس اين لباس خوب نيست ضخيم است به درد تابستان نمي خورد مي گويد : شما بايد از مد ردز خبر داشته باشيد . مد است ديگر! ضخيم و نازك ندارد، همه مي خرند شما هم بخر. البته اين مد تنها ويژه كيف و كفش و لباس نيست . مد كتاب و چت و... هم هست . مدتي نويسنده برزيلي و خواندن آثارش مد مي شود و مدتي چت بعد SMS و بعد.... هي مد مي شود ، هي مد مي شود ، هي مد مي شود.... من عشقم رنگ شاد هستش من عشقم كتاب خوندنه اما نه بنده مد رنگ سالم و نه كتابي رو مي خونم كه ارزش وقت گذاشتن نداشته باشه، من با مد نمي ميرم و زنده نمي شم من عشق دارم اما نه عشقي واهي .


ج) راستي از مد امسال چه خبر ؟؟؟


راستي رنگ مد سال چيه ؟ راستي امسال چه لباسي مد شده ؟ هي مي دوني مد مو چيه ؟ چه خبر از مد.... مد به عنوان يك پديده اجتماعي اين روزها نقش مهمي را در زندگي ما بازي مي كند. نقش غير قابل انكاري كه حتي ساير شئونات را نيز تحت الشعاع قرار مي دهد. با ما باشيد تا بدانيد كه چگونه مي شود با چنين پديده اي كنار آمد.


امسال هر كجا مي رويم رنگ قهوه ای توي چشمان مي خورد . از كيف و كفش بگير تا باقي البسه و چيزها. عادت كرديم هر سال منتظر ظهور يك رنگ جديد به عنوان رنگ سال باشيم اما وجدنا اين رنگ قهوه ای كه امسال مد شده اصلا به مذاق آدم خوش نمياد ! اما خوب هر چي باشه مد است و هر كه بخواهد نسبت به آن بگيرد لابد يا«امل» است يا «اسگل»! در مورد لباس هم اينطور مي باشد ، گاهي اوفات چيزهايي مد مي شود كه آدم بايد واقعا ديوانه باشد كه چنين لباسي بر تن كند. راستش اين پسر همسايه ما كه از اون طرفدارهاي تيفوسي مد مي باشد اومد و يك بار ابتكار عمل به خرج داد و رفت از اين شلوارهاي جين كه يه تيكش پاره هست خريد ما كه مونده بوديم اين چه جوري حيا مي كنه اين شلوار پاره رو بپوشه تازه يكي از دوستاش يه روز مي خواست بره خيابون فرهنگ بهش برگشت گفت بامن مي آيي اون هم كه از خداش بود گفت باشه رفيقش برگشت بهش گفت خوب اگه مي آيي برو شلوارت عوض كن شلوار بيرونت بپوش بيا بريم.


.يك روز مانتوي تنگ مد مي شود يك روز ديگر مانتوي بلند گشاد . يك روز شلوار لوله تفنگي مد مي شود ، يك روز شلوار خانواده ، يك روز شال 2 متري مد مي شود يه روز يه پارچه 10×10 كه اسمش رو گذاشتن روسري، يك روز رنگ زرد كبود ،يك روز قهوه اي سوخته و....البته مد تنها منحصر به لباس نمي باشد اين پديده به باقي زندگي ما هم نفوذ كرده است ؛يكي ديگر از موارد مد ، گوشي تلفن همراه مي باشد. امروز كوچك بدون دوربين مد مي شود فردا گوشكوبي دوربين دار ، امروز صفحه نمايش كوچك فردا صفحه نمايش بزرگ . حتما تا به حال برايتان اتفاق افتاده كه ماشيني با سرعت از كنارتان عبور كند و صداي «ايتس ايتس» آن گوش هايتان را بيازارد.سيستم صوتي بستن به قول اين كاره ها سيستم بازي هم دوراني به اوج خود رسيده بود ، اگر تا به حال به مغازه سيستم بندي و تيونينگ رفته باشيد حتما مي دانيد كه هزينه بستن اين سيستم ها چيزي در حدود يك ميليون تومان خرج دارد تازه اگر يك سيستم ساده انتخاب كرده باشيد.


پديده مد تنها ميان جوان ها رسوخ نكرده بلكه پدر و مادرهاي ما هم اين روزها خودشان را درگير اين ماجراها كرده اند ؛ يك سال پرده هاي توري آويزان مي كنند يك سال لوردراپه. يك سال پژو 405 سوار مي شوند سال ديگر زانتيا . يك سال رنگ خونه رو استخوني مي كنند سال ديگر گل بهي . يك سال روي مبل فرفورژه مي شينند سال ديگه روي تخت هاي سنتي قهوه خانه اي.


اين مد لعنتي حتي به جامعه فرهنگي و هنري ما هم نفوذ كرده . امسال مد مي شه از فلان كارگردان تقدير كنند سال ديگر همان ها طرف را مي كشند ، امسال نقد منفي مد مي شود و كوبيدن ، سال بعد تعريف وتمجيد.همين چند سال پيش بود كه عشق گيتار زدن در بين جوان هاي ما به اوج خود رسيده بود و هر كي تو خيابان رد مي شد يك كيف گيتار مي انداخت رو دوشش .


متاسفانه الگوبرداري ما از جوامع غربي در بيشتر مواقع غلط از آب در مي آيد و فقط به يك جنبه از آن توجه مي كنيم . عادت كرده ايم از هر چيز فقط قسنت ساده و قابل هضمش را بگيريم مد هم يكي از اين چيز هاست. در اكثر جوامع غربي كه توليد كننده اين چيزها هستند مد بيشتر براي بيان يك چيز استفاده مي شود كه بيشتر آن به اعتراض هاي گروهها و اعضاي آن مربوط مي شود. مثلا فلسفه تشكيل گروه رپ تشكيل يك گروه طرفدار صلح جهاني بود اما نسخه دسته چندمي آن كه به ما رسيده چيزي شد كه همه را ما از سخن گفتن در مورد آن پرهيز مي كنيم.شروع گرايش جهاني بسمت مد با اين هدف ( ديده شدن براي بيان عقايد ) اما اين حركت هم مثل خيلي ها يديگر به هرز رفت و به اينجا رسيد.


د)نتيجه گيري


براستي چرا آسمان بار امانت نتوانست كشيد براستي چرا قرعه كار بنام من ديوانه زد و شد اين ،آيا مد پوشي نوعي كفر نيست آري كفر نسبت به يكي از بزرگترين موهبت هاي الهي ، بله قوه اختيار همان بار امانت معروف و مي توان گفت كه به طور خاص نوعي آمادگي و پذيرش بي چون وچراي ديكتاتوري در ذات اين جوانان در حال پرورش است بي آنكه خود بدانند پايان اين ره كجايست ؟ خدا عالم و قاهراست، براستي آيا تنوع طلبي يعني مد گرايي! تنوع طلبي يعني عدم استفاده از گرايشات دروني!مي دانم كه ارزش رسوخ ذرهاي ازاين تيز قلم در ذهن شما تنها به قدر عبور شهاب سنگي در كهكشان درونتان است زيرا آنقدر به تقليد انس گرفته ايد كه باور شخصيت درونيتان به عنوان تصميم گيرنده نحوه عملكرد شما برايتان مشكل مي باشد اما تيز قلم به عنوان آخرين خواهش مي خواهد كه قبل از خريدن حتي يك قلم هم فكر كنيد و بهترين را از نظر زيبايي كاربردي برگزينيد نه مد ترين را !


ببخشای اين راوی را كه آورد جمع سران را بدرد


بتراش روحت را تا آكنده شود از روح، درد




سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد


آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد


«حافظ»

+ نوشته شده توسط راوی در دوشنبه 2 مرداد1385 و ساعت 9:4 قبل از ظهر |